مقالات و قطعات ادبی و اخبار

با توجه به تحولات اخیر در منطقه و دگرگونی در عرصه معادلات منطقه ای و سرنگونی سران کشورهای عربی یکی پس از دیگری و آغاز روند حاکمیت اسلامگرایان و یا به تعبیری اسلام آمریکایی بر کشورهای منطقه، ما در این مقاله بر این هستیم راهکارهای برنامه استراتژیک کشوری چون ایران را در تعامل با این اصلاحات توافقی در کشورهای عربی و شمال آفریقا، کالبد شکافی کنیم هر چند که در این تغییرات در کشورهای عربی به سلامتی نسبی و خروج از بحران نیز امیدواریم ولی در این راستا ، به مولفه های چون حضور غرب و عرب در کنار هم و حذف ملی گرایی عربی از اذهان ملی گرایان عرب و پیدایش شعارهای جدید تحت عنوان اسلام یا حکومت اسلامی و یا به تعبیر بهتر خلافت اسلامی توجه خاصی داریم .

سران عرب از قدیم همواره به دلیل ضعف بینش سیاسی و عدم برنامه ریزی صحیح و عدم حمایت از نخبگان روشنفکر جامعه خویش در موضع انحطاط و واپسگرایی قرار گرفته و با بی اعتمادی به بدنه اصلی و موتور محرک جامعه یعنی مردم در جهت استبداد حرکت می کنند و چنانچه به گذشته نه چندان دور برگردیم همه سران فعلی و قبلی به نحوی از انحاء به حاکمیت از طرق مختلف دست یافته اند ولی بعد از مدتی همواره به سوی استبداد و زورگویی و دوری از مردم و حمایت از منسوبان و دست نشاندگان خود گام برداشته اند واین عامل باعث شده که سران عرب و صاحبان قدرت تفکر واحد را در عرصه سیاسی را نداشته باشند و با اتکاء به زر ادعای زور بکنند و ادعای زور نیز با اجیر ساختن عده ای تحقق می یابد.ولی سوال اینجاست آیا این اشخاص می توانند بدون پشتوانه فکری راه به جایی ببرند یا خیر؟

به هر حال سران کشورهای عربی اگرچه 100 سال هم با استبداد بر تخت حکومت بنشینند بالاخره باید روزی عزم سفر کنند و نهایت کارشان زباله دان تاریخ خواهد بود که گورستان حکام ضعیف و بی اختیار است و تاریخ به عملکرد آنان گواهی خواهد داد .

ما در این مقاله به دنبال ذکر نقاط ضعف سران نیستیم زیر از حوصله بحث ما خارج است و دایره آن محدود می باشد بلکه پا را فراتر نهاده و عوامل و اسباب تحولات فعلی منطقه را جستجو می کنیم تا بتوانیم بحران هویت اسلامی و عربی را گوشزد کرده و راهکارهای برون رفت از آن را متذکر بشویم در این راستا نیم نگاهی به برخی کشورهای عربی داشته و بدون پرداختن به تحولات داخلی آن کشورها به تحولات تحمیلی خارجی آن می پردازیم .

لیبی:

با رسیدن قذافی به قدرت مردم فکر می کردند که به آزادی کامل رسیده و نمی دانستند که استبدادی به مراتب بدتر به سراغ آنان آمده و با مشکلاتی بسیار سخت چند دهه تحمل کردند ولی غافل از اینکه حملات انقلابیون به لیبی با حمایت خارجیان نه تنها به مصالح لیبیایی ها نخواهد بود بلکه آن را در ورطه دمکراسی و تجدد خواهی غوطه ور خواهد ساخت که در آن مسیر باید به راهکاری برای خروج از دمکراسی کلیشه ای بیندیشند که چگونه می توانند چند صباحی روشنی آفتاب را بدون گلوله های سربی لمس کنند ولی الان به بهانه برپایی دمکراسی کارناوال انتخاباتی راه انداخته اند غافل از اینکه در اتاق فکر غرب و امریکا چیزی به جز تجزیه و انقسام لیبی طراحی نمی شود

در اتاق فکر غرب، لیبی جدید به چند بخش تقسیم می شود . در یک بخش حکومتی با گرایشات لائیک و سکولار که همواره به منابع نفتی دسترسی دارند تشکیل شود و در بخش دیگر اسلامگرایان هستند که به فکر پر کردن کیسه خود بوده و مردم بدبخت را به فلاکت می نشاند آنان را کارگران بخش سکولار جامعه تبدیل کرده و به استثمار و استعمار خویش ادامه دهند .

عدم پیروزی اخوان در این عرصه را نباید فراموش کرد چرا که امریکا دو تجربه مصر و تونس را داشت و برای دور زدن اسلامگرایان و جلوگیری از چانه زنی مجدد ، مستقیماً به حذف اخوانیها از عرصه قدرت روی آورد تا دوباره برای رایزنی با آنان بر سر یک میز ننشیند و با خیال راحت نقشه های خود را دنبال کند .

 

تونس:

کشوری که چندین دهه از دمکراسی خبری نبوده ونیست و فقط یک تغییر شکلی و نه ساختاری در عرصه حاکمیت به وجود آمده و تریبون به کسانی رسیده که اهداف انقلابی مردم را منحرف ساخته اند. هم اکنون مردم تونس سخنان وگفته های بن علی را از زبان نمایندگان صوری خویش می شنوند ، در حالیکه لباس عوض شده و هیچ تغییر ساختاری بوجود نیامده و قوانین و اصول سابق نیز همچنان پابرجاست و رهبران فعلی برای برون رفت از بحران داخلی حاکم و منحرف ساختن افکار عمومی به دنبال فرافکنی بوده و داعیه حمایت از مردم سوریه را در سر می پرورانند غافل از اینکه هیچ کاری برای مردم خود نکرده اند و گرایشات غربگرایی و دوری از اسلام گرایی را به بدنه جامعه فعلی تغذیه می کنند و تغذیه چنین تفکری محال است به جز از طریق کسانی که لباس مذهبی و دینی داشته باشند و در حقیقت انتخابات در اینجا نیز بی فایده بوده و رای مردم وسیله ای مشروع برای دیکتاتوری جدید بود و یا به عبارت بهتر پیاده سازی قوانین غربی در قالب اسلامی است .

هر چند که چیره شدن بر افکار خشمگین مردم و فرونشاندن خشم احزاب سیاسی فقط از راه مصالحه و گفتگو امکان پذیر می باشد ، اما غرب تا کنون نتوانسته با بهره گیری از رهبری راهبردی و برنامه ریزی حکیمانه در عرصه تونس به موفقیت چشمگیری دست یابند.

 

مصر:

عرصه تحولات مصر سریعتر از آنچه حس می شد انجام یافت ولی عدم وجود رهبری منسجم در سایر احزاب سیاسی مصر ، موجب برتری اخوان نسبت به سایر احزاب گردید بطوریکه اخوان توانست بر اریکه قدرت تکیه بزند ولی جالب است که بدانیم مصریان به دنبال رساندن اخوان به قدرت نبودند بلکه در انقلاب خود سه عامل مهم را دنبال می کردند:

اولا: انقلابیون بتوانند به موسسات و نهادهای دولتی دست یابند و ساختار نهادها را تغییر دهند .

ثانیاً : فساد را ریشه کن کرده و با فساد و فاسدین برخورد کنند .

ثالثاً: وراثت در حاکمیت را از بین ببرند

که متاسفانه هیچیک از مطالبات انقلابیون تحقق نیافت و تنها تغییر ظاهری در عرصه سیاست داخلی مصر ایجاد شد . مبارک رفت ولی شورای نظامی نامبارک جایگزین شد که هم قدرت داشتند و هم اسلحه و همه آنان کسانی بودند که همواره مبارک را در همه جا همراهی کرده بودند. این شورا چگونه می توانست اخوانیهایی که چندین سال از عرصه حکومت و سیاست طرد کرده بودند و مجبور به سکوت کرده بودند را الان در اریکه قدرت تحمل کنند ؟

در عرصه سیاست خارجی نیز وجود قرارداد ننگین صلح با اسرائیل و حمایت امریکا از منافع اسرائیل و ارتش اجازه خود نمایی به اخوانیها را نمی دهد.

حال باید دید که مصر جدید با حضور اسلامگرایان اخوانی به کدام سو گام برمی دارد؟ به سوی محور مقاومت ضد آمریکایی و صهیونیستی و یا به سوی محور آمریکایی و صهیونی؟

از سویی در تمام کشورهای بهار عربی این توده مردم مسلمان بودند که تلاش کردند با حمایت از احزاب محوری موجود در آروزی رسیدن به اهداف خود گام بردارند و به آن امیدوار باشند ولی با گذشت زمان اتفاقات عجیبی رخ داد

غافلگیر شدن آمریکایی ها از تحولات سریع منطقه و عدم پیش بینی و درک صحیح اوضاع موجب شد تا به سرعت دست به کار شده و اتاقهای فکر خود را با برنامه ریزی جدید در عرصه تحولات کشورهای بهار عربی هماهنگ نموده و با تحلیل دقیق اوضاع بتوانند مردم مسلمان این کشورها را از اهداف اصلی خود دور نمایند و تاحدودی نیز در این مسیر موفق شدند.

در همین راستا های کشور هم پیمان غرب و آمریکا در منطقه نظیر ترکیه و قطر و عربستان فارغ از تحرکات داخلی نظیر اعتراضات مردمی در داخل موفق شدند خود را به مردم معترض در سایر کشورها نزدیک ساخته و با سرمایه گذاری مادی و سیاسی در دو طیف فکری معارض و موافق در این کشورها سعی در پیاده کردن افکار غربی و سیاستهای آمریکایی در بین مردم انقلابی نمودند و از دیدگاه ملی گرایی عربی برای جریحه دار ساختن احساسات و شعور مردمی استفاده کرده و با رسانه های در اختیار خود و منابع مالی هنگفت حاصل از فروش نفت و گاز به تامین سلاح و اموال برای معارضین مسلح سوریه و یمن و حمایت فیزیکی و امنیتی در بحرین و حمایت اقتصادی از اردن برای تهیه سلاح و افزایش قدرت دفاعی با برگزاری مانورهای وسیع نظامی پرداختند .

حمایت کشورهای متمول و هم پیمان آمریکا از برخی کشورهای خلیج فارس موجب خلق صحنه های فجیع سرکوب انقلابیون و زیرپا گذاشتن ساده ترین حقوق بشر یعنی تظاهرات مسالمت آمیز نظیر آنچه در بحرین شاهد هستیم گردید.

 

ادامه دارد ...

 به قلم : سعید نادری

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۵/۰۴ساعت 1:36  توسط فاطمه حاجی سید جوادی  |