|
|
|
|
|
مقایسه ای بین صفات شعیب از نظر علامه کورانی و شعیب بن صالح نویسنده: علامه کورانی با بررسی روایات مربوط به شعیب صفات شعیب را اینچنین استنباط و استخراج کرده است : نام او شعیب بن صالح است از قبیله بنی تمیم است از جنگاوران بنام و ممتاز و فرمانده نظامی است جوانی گندم گونه و لاغر دارای محاسنی کم پشت صاحب بصیرت و یقین اراده خلل ناپذیر شکست ناپذیرو... علامه کورانی در باره نام شعیب می گوید : احتمال دارد جهت حفظ ایمنی نام او مستعار باشد (شعیب بن صالح) تا وعده الهی محقق شود و یا امکان دارد نام او و پدرش مشابه شعیب و صالح و یا به معنای آن باشد. ( علامه کورانی این قسمت را با احتمال و احتیاط قید کرده در حالی که نویسنده این احتمال را یقینی و قطعی می داند و روی آن بسیار متمرکز شده و با استخراج صفات شعیب و صالح و ربط آن به شعیب مورد نظر خود و نیز ربط شغل پدر شعیب مورد نظر خود به آهنگر بودن صالح پیامبر بر عقیده خود اصرار می ورزد در حالیکه در کتاب علامه کورانی این فقط یک حدس و احتمال است است و نه دلیل قاطع. در تحقیق همواره باید موضوعات قطعی و اکید را مورد توجه قرار داد و نه فرض و احتمال را . علامه کورانی سپس می گوید :شعیب ابن صالح از قبیله بنی تمیم است و یا با قبیله بنی تمیم نسبتی دارد و یا اینکه یکی از بخش های بنی تمیم بنام ( محروم) باشند و یا اینکه غلامی از بنی تمیم است. و اگر این قول را صحیح بدانیم ( با توجه به تاکید روایات بر روی تمیمی بودن شعیب ) ممکن است اصل او از جنوب ایران باشد زیرا الان عشایر بنی تمیم در جنوب ایران ساکن هستند و یا از شاخه ای از بنی تمیم است که از زمان صدر اسلام در استان خراسان زندگی می کنند، و اکثر آنها در مردم ایران ذوب شده اند و امروزه باقی مانده آنها در چند روستا در نزدیکی مشهد ساکن هستند که به زبان عربی هم صحبت می کنند و باید شعیب رابطه ای نسبی با آنها داشته باشد. در حقیقت علامه کورانی به صراحت به تمیمی بودن شعیب و ارتباط با بنی تمیم جنوب ایران و یا خراسان اشاره کرده و این موضوع بسیار واضح تر از ان است که بتوان آن را انکار کرد . یعنی در حقیقت شعیب یا از بنی تمیم جنوب ایران و یا از بنی تمیم خراسان است در حالیکه نویسنده با داستان پردازی و عدم درک موضوع قبیله بنی تمیم و انکار حضور آنها در ایران ، معتقد است بنی تمیم در ایران الان وجود ندارد و در مردم ایران هضم شده و لذا این صفت بر شعیب اثبات نمی شود و تمیمی بودن شعیب را به کلی رد می کند ! این موضوع ناشی از ذهنیت نویسنده و تمرکز وی بر روی شخصیت مورد نظر خود است که می خواهد او را بجای شعیب معرفی کند و چون تمیمی بودن یعنی انتساب شعیب مورد نظر نویسنده به مشهد و یا جنوب ممکن نیست لذا تصمیم می گیرد صورت مسئله را حذف و تمیمی بودن شعیب در روایات را انکار کند. در حالیکه چه در روایات و چه در کتاب علامه کورانی بر این موضوع تاکید شده و بسیار واضح است. سپس نویسنده شاخه محروم بنی تمیم را گرفته و با قصه سرایی در باره کلمه محروم و رمز خواندن آن (!)، محروم را به قشر مستضعف و محروم نسبت داده و شعیب فرضی خود را از قشر مستضعف خوانده و به این ترتیب او را به بنی تمیم نسبت می دهد و در نهایت نتیجه می گیرد که : "مراد از بني تميم ذكر شده در روايات ، در حال حاضر كل جامعه اسلامي و بخصوص قشر محروم و مستضعف و گمنام آن باشد." !!! این موضوع نشان می دهد که نویسنده اصلا مفهوم قبیله و شاخه و محروم را نفهمیده است و با فلسفه بافی سعی دارد شاخه محروم را تفسیر و توجیه کند. در حالیکه یک نگاه به ویکی پدیا و شاخه های مختلف منشعب از بنی تمیم نشان میدهد که این ادعای نویسنده چقدر بی اساس و به دور از واقعیت است. در ویکی پدیا و سایر سایتهای اینترنتی اقوام بنی تمیم و شاخه های آن و محل های زندگی آنان به طور مفصل ذکر شده و ادعای نویسنده مبنی بر منقرض شدن نسل بنی تمیم و هضم شدن آن را کاملا رد می کند. اگر در غالب روایات و احادیث بر تمیمی بودن شعیب تاکید شده، سوال مهم این است آیا امام معصوم علیه السلام علم نداشته که بنی تمیم ممکن است منقرض شود؟ پس چرا اینهمه تاکید بر روی صفت تمیمی بودن شعیب شده ؟ معتقدم تمیمی بودن یک کلید مهم برای شناسایی شعیب است که نویسنده با زیرکی و پیچاندن موضوع و داستان پردازی آن را نفی کرده تا شخصیت مورد نظر خود را به عنوان شعیب محکم معرفی کند. موضوع دیگر اینکه علامه کورانی به صراحت گفته اند که شعیب یک جنگجو و نظامی طراز اول است یعنی یک فرمانده نظامی است و این باز یک کلید است در حالیکه نویسنده اصلا این صفت را نفی کرده . آیا علامه کورانی در تبیین صفت جنگجو بودن و نظامی بودن شعیب دچار اشتباه شده؟ آیا روایات در این خصوص اشتباه کرده اند و وضوح ندارند؟ چرا نویسنده با غرض ورزی و تعمدانه این صفت را ندیده می گیرد و برای نظامی بودن شعیب دوباره به فرضیه سازی و داستان پردازی روی می اورد و شاهد مثال را فیدل کاسترو !!! قرار می دهد که تخیل کرده شعیب مورد نظر نویسنده فرد نظامی است؟ یا از کتاب شادی فقیه پیشینه سپاهی شخصیت خود را همان صفت جنگاوری شعیب قلمداد میکند؟ آیا در تبیین صفت نظامی یا مرد جنگی طراز اول که به صراحت در روایات بیان شده می توان با فرضیه سازی ها و داستان پردازی این صفت را هم از شعیب ساقط کرد؟ نویسنده مدعی است که صفت نظامی بودن برای شعیب قید نشده! حال اگر دقت کنیم در همه روایات 25 گانه که خود نویسنده آن را موثوق می داند دقیقا قید شده که فرماندهی سپاه و هدایت لشگر به سرداری و فرماندهی شعیب است . یعنی شعیب در مقدمه لشگر است چطور شخصی می تواند جمعی را برای نبرد مهمی چون فتح بیت المقدس هدایت کند در حالیکه فنون جنگ را نداند و نظامی نباشد؟ در حالیکه علامه کورانی به صراحت صفت نظامی طراز اول و جنگاور بودن شعیب را تاکید کرده ولی حتی در صفاتی که نویسنده برای شعیب استخراج و استنباط کرده این صفت قید نشده !!! سومین موضوع کم ریش بودن کوسج بودن یا خفیف اللحیه بودن است که در روایات 25 گانه به صراحت آمده و یک کلید است و علامه کورانی هم به عنوان مشخصه شعیب بر آن تاکید کرده . اما نویسنده این را هم با پیچاندن موضوع و مقایسه ای خنده دار از شعیب مورد نظر خود با افرادی که روحانی بوده و عموما ریش بلند دارند ، صفت کم ریش بودن شعیب را برای خود اثبات کرده! در حالیکه صفت کوسه بودن شعیب به عنوان یک صفت اصلی در غالب روایات در کنار تمیمی بودن که اصل و نسب او را معین کرده و صفت نظامی و جنگاوری او قید شده و نویسنده باز این صفت آشکار را خیلی راحت لوث کرده و از قیاس بی پایه و اساس خود نتیجه گرفته شعیب مورد نظر او در قیاس با سه نفر دیگر ! دارای صفت خفیف اللحیه می باشد . در حالیکه شعیب مورد نظر نویسنده به هیچ روی در جامعه ما به این صفت معروف و مشهور نیست و تاکید رویات بر این صفت خود یک کلید دیگر برای شناخت شعیب است . در نهایت با بررسی روایات می توان گفت که صفات شعیب کاملا مشخص و واضح است و نیازی به تعبیر و تفسیر آن نیست ولی نویسنده برای انحراف افکار با مخلوط کردن صفات اصلی شعیب با شعیب مورد نظر خود سعی کرده صفاتی را که مورد نظر و استنباط شخصی خود نویسنده است به شعیب نسبت بدهد و لذا صفات دوازده گانه ای را برای شعیب ذکر کرده که فاقد این صفات اصلی است و حتی برای زیر سوال بردن صفات اصلی دست به تفسیر و تعبیر روایات زده . در حقیقت برداشت نویسنده از روایات همانند برداشت کسانی است که فقط از قرآن و لاتقربوا الصلاه را دیده اند و باقی قرآن را رها کرده اند ! نتیجه گیری و تفسیر نویسنده از تمیمی بودن شعیب برگرفته از اصل مقاله موجود در سایت: پس آنچه از بررسي و كنار هم قرار دادن مطالب گوناگون به دست مي آيد اين است كه به نظر مي رسد مراد از بني تميم ذكر شده در روايات ، در حال حاضر كل جامعه اسلامي و بخصوص قشر محروم و مستضعف و گمنام آن باشد.( ! ) نكته جالبي كه وجود دارد اين است كه در جايي كه شناخت قبيله بني تميم در عصر حاضر به دليل پراكنده شدن در جامعه اسلامي ممكن نيست ، روايات شريف ، حتي شاخه اي را كه شعيب بن صالح به آن منسوب است را نيز با نام شاخه " محروم " ، نيز بيان مي كند كه اين نشان مي دهد منظور روايات از قبيله بني تميم ، معناي ظاهري نمي باشد.( ذكر كلمه " محروم " توسط روايات بعنوان شاخه اي از بني تميم كه شعيب بدان تعلق دارد نيز جاي تامل بسيار دارد) . در مقام تطبيق درستي اين صفت شعيب بر احمدي نژاد مي بينيم كه به اذعان دوستان و دشمنان برخواستن احمدي نژاد از دل طبقه محروم و مستضعف جامعه حقيقتي آشكار و غيرقابل ترديد است ، صف بندي عجيب مردم در حمايت از احمدي نژاد در برابر اتحاد گروههاي مختلف و بعضا متضاد ، مرفهين بي درد ، چپ و راست و چهره هاي شاخص مدعي در سال 84 به خوبي نشان داد كه او مردي از جنس مردم مستضعف مي باشد همان مردم محرومي كه در شاخه " محروم" بني تميم مورد اشاره قرار گرفته است.( ! ) یک بار دیگر بطور دقیق به روایات اشاره شده در مورد شعیب دقت کنیم . صفات کلیدی شعیب شامل نام و نام پدر او و تمیمی بودن و نیز تاکید بر فرمانده نظامی بودن وی در کل روایات کاملا واضح است و جای تردید نیست . صفت خفیف اللحیه بودن هم در روایات وارد شده .
1) - در روايات از عمّار ياسر نقل شده كه: 2) «از خراسان
سپاهي حركت ميكند كه كمربندهاي سياه و پيراهن سفيد پوشيدهاند، جزو
پيشقراولان سپاه، فرماندهاي است به نام شعيب بن صالح... آنان سپاهيان
سفياني را شكست داده، گريزان ميكنند
و در بيتالمقدّس فرود ميآيند و
زمينة ظهور حضرت مهدي(ع) را پايهريزي
ميكنند» 3) اميرمؤمنان(ع)
ميفرمايند: «سفياني
و صاحبان پرچمهاي سياه با يكديگر
روبرو ميشوند در حالي كه ميان آنان
جواني از بنيهاشم است كه در كف دست
راستش، خال سياهي است و در پيشاپيش لشكريان
او، شخصي از قبيلة بني تميم به نام شعيب بن صالح قرار دارد». 4) در
منابع اهل سنّت نيز آمده است: 5) «از خراسان
سپاهي حركت ميكند كه كمربندهاي سياه و پيراهن سفيد پوشيدهاند، جزو
پيشقراولان سپاه، فرماندهاي است به نام شعيب بن صالح... آنان سپاهيان
سفياني را شكست داده، گريزان ميكنند
و در بيتالمقدّس فرود ميآيند و زمينة ظهور حضرت
مهدي(ع) را پايهريزي ميكنند». 6) امام سجاد (عليه السلام) فرمود: خروج شعيب بن صالح، پس از عوف سلمي و پيش از خروج سفياني است. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص443. 7) پيامبر
اكرم(ص) : پرچم
هايي از مشرق برمي خيزد كه مردي از بني تميم به نام شعيب بن صالح آنها را رهبري مي كند ، آنچه از اسيران كوفه در دستشان باشد ،
مي گيرد و طعمه شمشير
مي سازد. 8) جابر
از امام باقر (ع)روايت مي کند: جواني
از بني هاشم از خراسان با پرچم های
سياه قيام مي کند که در کف دست راست او
خالی(خللی)است و پيشاپيش او مردی بنام شعيب بن صالح است که با لشکريان سفيانی می جنگد و
آنها را شکست ميدهد. 9) بدرستي كه پرچمدار سپاه امام مهدي مردي از بني تميم است كه ريش كم دارد و به او شعيب بن صالح مي گويند. ابن حماد ص 86 10) و
عن محمد بن الحنفية: 11) ثم يسير إلى الكوفة فيقتل أعوان آل محمد صلى الله عليه واله ويقتل رجلا من مسميهم ثم يخرج المهدي على لوائه شعيب بن صالح بحار الأنوار للمجلسي (1111 هـ) الجزء52 صفحة207 (12 شعیب بن صالح، جوان گندمگون و تیزفهمی از اهالی تهران که سرپرستی نیروهاي خراساني را بر عهده دارد. الممهدون المهدی، ص 54 به نقل از شش ماه پایانی، ص 94 13) پرچمهاي سياه كوچكي به اهتزاز درمي آيد كه با مردي از اولاد ابوسفيان نبرد مي كند و براي اطاعت از حضرت مهدي(عج) زمينه سازي مي كند، در پيشاپيش اين پرچم ها مردي به نام تميم بن صالح حركت مي كند . بشاره الاسلام ص 212 و 184 ، و المهدي ص 190
16) ... حضرت
مهدي(ع) خروج مي كند و شعيب بن صالح
پرچمدار او مي باشد. 17) سپاهيان خراسان به حركت درمي آيد ، شعيب بن صالح تميمي در طالقان به آنها مي پيوندد ، در خوزستان به يك سيد موسوي بيعت مي شود و ... الزام الناصب ص 213 ، بشاره الاسلام ص 73 18) هنگامي كه سپاه سفياني به سوي كوفه عزيمت مي كند ، سفياني گروهي را به جستجوي اهل خراسان مي فرستد ، كه براي ياري حضرت مهدي(عج) خروج كرده اند ، سپاه سفياني با سپاه سيد هاشمي(سيدخراساني) كه پرچم هاي سياهي دارند و پرچمدارش شعيب بن صالح است در دروازه اصطخر روبرو مي شود .... ابن حماد ص86، الملاحم و الفتن ص 51 ، بشاره الاسلام ص 184 و ... 19).... فرمانده آنها مردي از تميم بنام شعيب بن صالح است ، بزرگ و كوچك شمشير به دست گرفته و وارد كارزار مي شوند ، سيد حسني (حسيني) كه صورتش چون ماه تابان است در اين نبرد شمشير مي زند... الزام الناصب ص 201 و 218 ، بحارالانوار ج 53 ص 15 و 35 و .... 20) يخرج بالري رجل ربعه اسمر ، مولي لبني تميم
، كوسج .... ( د راین روایت به صراحت سه صفت مشخصه شعیب اورده شده د رحالیکه نویسنده اصلا به این صفات توجه نکرده است) 21) پرچم هاي سياهي براي نبرد با سفياني به حركت درمي آيد كه در ميان آنها جواني از بني هاشم هست كه صورتش چون قرص قمر است و در دست راستش خالي(خللي) هست ، در پيشاپيش اين سپاه شعيب بن صالح تميمي است كه كلاههاي سپاهيانش سياه است و جامه هايشان سفيد. سپاه سفياني را شكست مي دهند و به سوي غرب پيش مي روند و زمينه را براي حضرت مهدي فراهم مي كنند ، فاصله بين خروج او تا تقديم امور به حضرت مهدي(عج) هفتاد و دو ماه مي باشد. الملاحم و الفتن ص 41 ، بشاره الاسلام ص 185 22) و از محمد بن حنیفه : افرادی از خراسان با درفشهایی سیاه به رهبری سید خراسانی و فرماندهی نظامی فردی به اسم شعیب بن صالح ظهور خواهند کرد که رهبری افرادی با لباس های به رنگ سفید و کلا ه های سیاه بر عهده دارد آنها طرفداران سفیانی را شکست خواهند داد و در بیت المقدس فرود آیند تا دولت مهدی را پایه گذاری کنند و مهدی او را به فرماندهی قوای نظامی خود بر میگزیند ابن حماد 23) درفش هاي سياهي از بني عباس و پس از آن درفش هاي سياهي از خراسان خروج مي كند كه حاملان آنها كلاه سياه و سفيد برتن دارند ، پيشاپيش آنان مردي است كه وي را صالح بن شعيب يا شعيب بن صالح مي نامند ، او از قبيله بني تميم است ، آنان نيروهاي سفياني را شكست داده و در بيت المقدس فرود مي آيند ، تا زمينه را براي حضرت مهدي(ع) فراهم كنند ، تعداد 300 تن ديگر از شام به او مي پيوندند. فاصله بين خروج او تا تقديم امور به حضرت مهدي(عج) هفتاد و دو ماه مي باشد. نسخه خطي ابن حماد ص 84 و 74 24) غلام
حدث السن ،
اسمراصفر،
خفيف الحيه كوسج
... ( در این روایت شعیب را جوانی نورس می داند که سن شعیب را مشخص می کند جالب است که نویسنده به این روایت اصلا توجه نکرده ) 25) شعيب بن صالح از سمرقند خروج مي كند بحارالانوار ج 52 ص 213 ، المهدي ص 222 *********** یک بار دیگر به روایاتی که به عنوان سند در مقالات شعیب آمده دقت کنید و صفات مورد نظر علامه کورانی را با صفاتی که نویسنده استخراج کرده مقایسه نمایید :
اما صفاتی که نویسنده از روایات برای خودش ساخته و پرداخته و استنباط کرده :
از روايات فوق صفات دوازده گانه اي براي شعيب استخراج مي شود كه به شرح زير است: 1- رنگ چهره اي گندمگون و قهوه
اي دارد
آنچه مشخص است نویسنده با وارد کردن شعیب مورد نظر خود و پرداختن گسترده به سوابق گذشته و حال و تبیین صفات و خصوصیات شخصیت مورد نظر خود ، اصل رویات را مخفی و در پرده گذاشته و سعی نموده صفات شخصیت مورد نظر خود را به عنوان صفات شعیب اصلی در روایات معرفی کند . در حقیقت نویسنده صفات دکتر را استخراج و دوباره آنها را بر دکتر اثبات کرده در حالیکه صفات شعیب در روایات بصورت خلاصه و ساده و کلیدی ذکر شده و با یک نگاه دقیق به رویات می توان این صفات را تشخیص داد. در نهایت تصمیم گیری به عهده خود خواننده است که شعیب را با توجه به روایات باید شناخت و صفات او را تطبیق داد و یا با توجه با داستان پردازی و رمانهای تخیلی ؟! البته خوشبختانه نویسنده پس از انتقادهای قبلی ظاهرا لینکهای نامربوط و مشکوک و بی ربط را از مقاله حذف کرده است که باز جای تشکر دارد و امیدوارم با خواندن این مقاله نیز به اصلاح مابقی خطاهای خود در تطبیق شخصیت شعیب اقدام نماید. این مقاله و نقد از ارادت ما به دکتر احمدی نژاد ، رئیس جمهور محترم و عزیزمان کم نمی کند زیرا صفات و ویژگیهای و خدمات ارزنده دکتر احمدی نژاد برتر از آن است که قلم بنده قاصر بتواند به آن برسد. و همچنان معتقدم دکتر را دوست دارم و به او احترام می گذارم بخاطر همه خوبیهایش نه بخاطر اینکه شاید و احتمال دارد شعیب بن صالح باشد . او از صالحان است و ان شاء الله در رکاب آقا امام عصر (عج) و از نزدیکان و مقربان ایشان باشد و این نقد به معنای انکار شخصیت والای دکتر نیست بلکه نقد یک نوشته است. والسلام |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۲۷ساعت 7:56 توسط فاطمه حاجی سید جوادی
|
|
||